X
تبلیغات
محمد علي فردين

با سلام خدمت همه دوستان عزیز و همکارای محترم از اینکه میبینم وبلاگهای زیادی از استاد عزیزمون فردین مطلب میزارن خیلی خیلی خوشحالم لطف میکنین دستاتونو میبوسم تنها خواهشی که دارم اینه که اسم وبلاگ یا سایت یا هر پیجی که از اون کپی میکنین و توی وبلاگ یا پیج خودتون میزارین رو ذکر کنین . من خودم از کتاب گنج قارون استفاده کردم وقت گذاشتم تایپ کردم از معرفت به دوره که ذکر نکنین از کدوم منبع گرفتین .

بازم از همه ممنونم 

+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1392ساعت 13:31 توسط بهنام |

 تقدیم به سلطان قلب‌ها
فردین مرد بود. محبوب بود.
گنج قارون داشت. چهارشانه بود.
فردین بازوبند داشت. کشتی می‌گرفت.
فردین دست‌گیر بود. رفیق بود؛ درست مثل تختی. فردین پهلوان بود.
فردین مغرور بود، اما معرفت داشت.
فردین دلبری‌ست که مپرس.
مردم خنده‌اش را می‌خریدند... هه! طفلی مردم.
فردین می‌رقصید. آواز می‌خواند.
برایش کف می‌زدند. خیلی بانمک بود.
علی بی‌غم سلام حیف لاله‌زار
امیرارسلان سلام حیف لاله‌زار
فردین ماه بود. انسان بود.
فردین که بود، سینما شلوغ بود.
فردین قهرمان بود. دزد نبود. نجیب بود.
همه ادایش را می‌گرفتند. خب، فردین کسی بود.
محمدعلی بود. کم نبود. خوشا به ادب.
فردین زورخانه می‌رفت. میل می‌گرفت. کباده می‌زد.
فردین غزل می‌خواند. می‌چرخید. اوج گرفت و پر کشید و رفت بر فراز آسمان‌ها.
بی بال و پر، بی ساز و برگ؛ ای بی‌وفا روزگار لامراد..
 
بر گرفته از سایت javanemrooz
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391ساعت 15:34 توسط بهنام |

عليرضا ذيحق

فردين ، قهرماني در مسير سينما

زندگي و آثار محمد علي فردين ( 10) / قسمت آخر

وداع فردين با دنياي پر اميدي كه هميشه بدان معتقد بود درجمعه 19 فروردين 1379 اتفاق مي افتد و آخرين ديدار دوستدارانش با او ، يكشنبه ساعت 9 صبح از ورزشگاه شهيد شيرودي آغاز مي شود . ميدان هفت تير چنان از ازدحام مردم سرشار است كه براي لحظاتي ياد شعري از فروغ فرخزاد مي افتي :

چقدر دور ميدان چرخيدن خوبست

چقدر روي پشت بام خوابيدن خوبست

چقدر باغ ملي رفتن خوبست

چقدر مزه ي پپسي خوبست

چقدر سينماي فردين خوبست

وكسي از آسمان توپخانه درشب آتش بازي

مي آيد و سفره را مي اندازد ...

نان را قسمت مي كند

وپپسي را قسمت مي كند

و باغ ملي را قسمت مي كند

و سينماي فردين را قسمت مي كند .

شلوغي چنان است كه حتي آمبولانس حامل فردين نيز نمي تواند از ميان انبوه جمعيت به راحتي عبور كند . صداي " عزا، عزاست امروز، روز عزاست امروز . فردين محبوب ما پيش خداست امروز " ازهمه جا به گوش مي رسد . حتي جواناني را مي بيني كه با چشماني غمبار و اشك آلود،دارند سينه مي زنند و عزاداري مي كنند . ساعت 11 صبح است كه آمبولانس به در اصلي ورزشگاه شهيد شيرودي مي رسد و اما به علت كثرت جمعيت ، از انتقال پيكر فردين به داخل ورزشگاه شهيد شيرودي خودداري شده و آمبولانس بعد از كمي توقف حركت خود را به سوي تالار وحدت د ر غلغله ي ترافيكي شديد آغاز مي كند . پاره اي از جمعيت نيز با  اتومبيل ها و شور وهيجان خاصي كه داشتند  از ورزشگاه شهيد شيرودي ( امجديه ) تا تالار وحدت آمبولانس را مشايعت كرده و اما تجمع جمعيت كه قبلا در حوالي تالار وحد ت  دور هم گرد آمده بودند ، به حدي زياد است كه دربين آنها هنر پيشگان قديمي سينما و بسياري از هم دوره هاي فردين نيز ديده مي شوند .

آمبو لانس با توقف در مقابل تالار وحدت و ابراز احساسات مردم ، به طرف بهشت زهرا مي رود . در قطعه ي هنرمندان بهشت زهرا نيز غوغاست و همه دوست دارند كه در آخرين وداع با سلطان قلبها ، حضور داشته باشند . حضور انبوه و فشرده ي جمعيت مانع از سوگواري اقوام و بستگان فردين مي شود . همسر فردين بارها از مردم تشكر كرده و مي خواهد كه كمي دايره ي تجمع خود را باز تر كنند تا مردم براي نفس كشيدن ، دچار مشكل نشوند .

پيكر فردين وارد قطعه ي هنرمندان مي شود و وقتي كه كفن اورا كنار مي زده و صورتش را به خاك مي گذارند ، جمعيت ساكت  مي شود . مردم آرام – آرام مي گريند و دعا مي خوانند . بانخستين بيل خاك به روي فردين ، باد شديدي در مي گيرد و با نشستن خاك بر چشم و روي ديگران ، قطره قطره هاي باران نيز شروع مي شود . يكي مي گويد : " مرگش نيز سينمايي شد ."

در فاصله يبين ميدان 7تير تا قطعه ي هنر مندان بهشت زهرا ، جز پيشكسوتان و قهرمانان نامي كشتي از جمله آقاي طالقاني ، هنرمندان بلند آوازه ي سينماي ايران از جمله ناصر ملك مطيعي ، بهمن مفيد ، گوگوش ، پوري بنائي ،  سيدعلي ميري ، آقاسي ، شهلا رياحي ، ايلوش خوشابه ، داوود رشيدي ، جمشيد مشايخي و ... را نيز مي شد ديد .

روز چهارشنبه 24/1/79 است و در مسجد بلال واقع در خيابان وليعصر مراسم سوگواري فردين است . تا 100متر مانده به مسجد انبوه جمعيت براي سوگواري حاضرند و در صحن مسجد ، حضور پرشمار مردم با در دست داشتن تصاوير مختلفي از فردين جلوه ي خاصي دارد .  مردم حاضر نوحه سرائي هاي خاصي داشتند و با اشعار بداهه ي خود ابراز احساسات مي كردند . ازجمله مي گفتند :

من از سلطان قلبها آموختم جوانمردي

جوانمردان بگريند در غم هجران فردين

داخل مسجد ، ناصر ملك مطيعي ، ايرج قادري ، محمدعلي همايون ، فرامرز قريبيان ، جمشيد هاشم پور ، سيروس الوند ، فريده بيات ، منصور سپهرنيا ، نرسي گرگيا ، شهلا رياحي ، اسداله يكتا  ازجمله هنرمنداني اند كه به چشم مي خورند . عده اي از هنرمندان خارج از كشور هم با فرستادن تاج گل هايي به خانواده ي فردين و هنر مندان تسليت گفته بودند .  براي مثال بهروز وثوقي و يداله شير اندامي و...

 در 25 فروردين نيز مراسم ختمي در خانه اي با سالن و حياطي بزرگ  درخيابا ن پاسداران برگزار مي شود  و اما انبوه جمعيت بيش از آني است كه تصور مي شد و مردم ناچارا در خيابان ها ايستاده بودند . عزت اله انتظامي ، مجيد مظفري ، انوشيروان روحاني و اصغر سمسار زاده پيام هاي تسليت خود را مي گويند و قرار مي شود فردا كه روز تاسوعا هم ست هفتم زنده ياد محمد علي فردين در قطعه ي هنرمندان بهشت زهرا  برگزار شود .

در مراسم هفتم فردين ، ميان استقبال بي نظير مردم ، پيرزني عصا به دست نيز ديده مي شود كه تصوير فردين را به  سينه سنجاق كرده و با نوه ي دختري خود كه 15 ساله است و عكس فردين را بالاي سر گرفته ، بر سر مزار فردين  نشسته و مي گريد .  اشعار زيادي از طرف دوستداران فردين بر سر مزارفردين خوانده مي شود كه قسمتي از شعر " شبنم جهانگيري" چنين بود :

تا كه ايران باقي و دل هاي شيدا زنده است

نام "فردين" در ميان مردم ما زنده است

قطره قطره آب مي شد همچو شمع و در درون

با توكل زنده بود و با تولي زنده است

آنكه " شبنم " ، با جهاني لطف تا وقت سحر

خواند در گوش من از عرش اعلا زنده است

" جام جو " از عكاسان قديمي سينما و عكاس فيلم هاي " چرخ و فلك " و " گنبد كبود " مي گويد :

" قبل از حضور فردين در سينماي حرفه اي ايران ، مجموعه عوامل فيلم از فيلمبردار گرفته تا بازيگر با دستمزد ناچيزي كار مي كردند . با درخشش فردين در پرده ي سينما بود كه دستمزدهاي عوامل  ايراني فيلم نيز ارتقا يافت ... فردين دست به خير بود . او كمك هاي فراواني به بي بضاعت ها و ناتوان ها و از كار افتاده ها مي كرد . فردين مردم دار بود . با مردم ، منشي پسنديده داشت . جوانمردي و ياري به ديگران ، از ويژگي هاي فردين بود . "

سعيد فردين ، فرزند محمد علي فردين مي گويد :

" برخورد مردم با پدرم بسيار عاطفي و دوستانه بود . حتي وقتي پدرم با استفاده از عينك و كلاه ، از منزل بيرون مي رفت ، اورا سريع مي شناختند و به طرف او مي آمدند و امضا مي گرفتند . اين مسأله براي خودش نيز جالب بود و حتي مي گفت : " چهره ي من بايد بعد از 22 سال تغييراتي كرده باشد كه ، پس چطور با اين وجود ، مردم با ديدن من بلافاصله به جلو مي آيند و جوانان 15-16 ساله چگونه مرا مي شناسند ؟"

"محمد علي همايون" ، بازيگر نام آشناي سينماي ايران كه با بازي در فيلم " تپلي " چهره اي فراموش نشدني از خود به يادگار گذاشته است و در بيش از 12 فيلم از جمله " سلطان قلبها " همبازي فردين بود معتقد است : " فردين نمرده . او در قلب همه ي ما جا دارد . فردين ، آقاي سينماي ايران بود و خواهد بود. فردين بود كه سينماي ايران را تكان داد ."

" چنگيز جليلوند " دوبلور فردين مي گويد : " مرگ فردين ... خداي بزرگ برايم غير قابل تصور است . هيچ وقت ...هيچ وقت . نه من هيچ وقت مرگ فردين را كه جايش حرف مي زدم ، باور نمي كنم ... اما نه ، شخصيت دوم من ، شخصي كه صداي من انگار تا ابد در درونش جاري خواهد ماند ، براي هميشه رفته است . اما او هنوز براي من سلطان قلبها ست . سلطان قلبي كه هميشه براي من زنده است . "

" خانم خمارلو " ، همسر فردين  از آشنايي با فردين و ازدواج با او مي گويد : " فردين دوست برادرم بود و با هم ورزش مي كردند . موجب آشنايي مختصر من و فردين و پيشنهاد ازدواج از طريق برادرم شد . او بسيار سر به زير و محجوب بود و نوزده سال همين داشت .من هم هفده ساله بودم و همان سال ازدواج كرديم . چهار فرزند حاصل زندگي ماست و در مورد روابط اجتماعي و تربيت آنها بسيار جدي و سخت گير بود و دوست نداشت وارد كار هنري و سينما شوند .

بچه هايمان براي تحصيل به خارج رفتند  سعيد ( متولد 1331) ،در انگلستان  رشته ي اقتصاد خواند و سياوش ( متولد 1335) هم رشته ي مديريت بين الملل را در آمريكا تحصيل كرد . دختر بزرگم عاطفه ( متولد 1338) در آمريكا رشته ي هنر را خواند و دختر كوچكم آمنه ( متولد 1348) هم براي تحصيل به آمريكا رفته بود .  اما فردين در مورد تربيت ايراني بچه ها و زندگي در وطن تعصب خاصي داشت و بعد از اتمام تحصيل آنها را به ايران باز گرداند . او بسيار معتقد و اخلاق گرا بود . در روابط عاطفي خيلي با محبت و صميمي و دوست داشتني بود .  او عاشق سينما بود و اين سالهايي كه از حرفه ي اصلي اش دور بود به او بسيار سخت گذشت . او عاشق اين كار و عاشق مردم و علاقمندان سينما بود ."

فردين با مردم وداع مي كند و اما دوستدارانش هنوز اورا با فيلمها و خاطره هايش ياد مي كنند. چنانچه " بهروز وثوقي " نيز در گفتگويي بيان مي كند : "  فردين مرد بزرگي بود و بسيار با محبت و صميمي رفتار مي كرد و مرگ او برايم سنگين و غير منتظره است ." و ايرج قادري داغ دل اش را چنين مطرح مي كند : " نيك مي دانم كه از دست رفتن هنرمند يا بازيگري چون فردين  براي جامعه ي هنر و اهل سينما چه ضايعه ي بزرگ و چه فقدان عظيمي است .  شادروان فردين الگوي قهرماني بود و افكار بلند و شخصيت والا يي داشت . جوانمرد بود ، با گذشت بود و به مستمندان كمك مي كرد . خدا بيامرزدش ."

 چنين هم بود كه بعد از مرگ فردين دهها شعر مي بينيم از مردمي كه اورا دوست داشتند و شعر هاشان رادر رثاء فردين به مطبو عات ارسال مي كردند . براي مثال به بخشي از يك شعر چاپ شده  توجه كنيد :

نام " فردين " همه جا ورد زبانهاست هنوز

چون كه سلطان دل مردم دنياست هنوز

خاطر من نرود واز دل مردم بيرون

هر دلي از غم او ، واله و شيداست هنوز

افتخار هنر و ورزش ايران بوده است

نكته هايي در اينجاست كه معماست هنوز...

او نمرده است و نميرد كه بسي جاويد است

چون كه او زنده و مشهور جهان است هنوز

اورسيده است به سر منزل مقصود دوست

" نوذر " اندر ره او باديه پيماست هنوز

تامراسم جهلم فردين صدها خاطره وياد داشت نيز درباره ي فردين تو مطبوعات مي بينيم كه همه حكايت از محبوبيت وي و جاودانگي اش در سينما مي كند. اما يادداشتي از خواهراني به نام " ليلا و اكرم اكبري " در هفته نامه ي " هد هد " ( 1/2/79)  را به خاطر ايده ي جالبي كه به كار برده اند و بحث از فردين را با نام آثار او آميخته اند را جالب ديده و بدين ترتيب  به نقل  يكي از صدهامطلب جوشيده از دل مردم اكتفا مي شود:

" عقربه هاي زمان همچنان در حال گردش و چرخ زدن  و در حال چرخش بود كه سراينده ي " غزل " عشق و " مردي از جنوب شهر " در"  زير درخت سنجد " ، بر شانه هاي پهلوانانه ي خود " هماي سعادت " را يافت . مرد " كوچه مردها " سوار بر " چرخ و فلك " زمان تنها  " جوانمرد " ي بود كه " سلام بر عشق " كرد ." ايوب " ي كه " برفراز آسمانها " ، " تعصب " را معنا بخشيد و در عين تصاحب " گنج قارون " براي " انسانها " ، " حاتم طائي " بود . " مردي از تهران " كه " ترانه هاي روستايي" را در " مسير رودخانه " ي " دهكده طللايي" زمزمه كرد ." مرد هزار لبخند" ي كه براي " گدايان تهران " در " ساحل انتظار " ، " قصر زرين " را ساخت تا از گزند " ببر كوهستان " و " گرگهاي گرسنه " در امان باشند . " جهان پهلوان " ي كه در " ميعادگاه خشم " در مقابله با " مردان خشن " ، " شكست ناپذير " بود . 

" آقاي فرن بيستم " كه،" سكه شانس " و " ياقوت سه چشم " را به " ناجورها "نداد  . " قهرمان قهرمانان " ، " برزخي ها " را به " زمين تلخ "كوبيد  و همراه " بابا شمل " در " دنياي پراميد " خود " نعره طوفان" برآورد كه " فردا روشن است ".

" امير ارسلان نامدار " ي كه در " شكوه جوانمردي " با " عشق و انتقام " ، " قراري بزرگ " گذاشت و " طوفان نوح " را در نورديد و به " چشمه آب حيات" رسيد و " قصه شب " اش را اينگونه نام نهاد كه براي " سلطان قلبها " هرگز " بهشت دور نيست " ."

در انتها نقل قول قسمتي ازيك  نامه مشهور " فردين " به مورخه ي 17/12/75 شايد نيكوترين پاياني باشد كه مي شد براي اين نوشته تصور كرد : "... در سال 1954 ميلادي ، آنگاه كه دوشادوش شادروان " غلامرضا تختي " مقام دوم جهاني را كسب كردم ، همين مردم حامي ام بودند و من از آنان روحيه ي صداقت و فتوت را فرا گرفتم ....با آن كه در آن شرايط جامعه ي سينمايي ، مرد ستاره اول سينماي ايرا ن خوانده مي شدم و حتي عنوان سوپر استار به من داده شده بود به جرم بامردم بودن و پرداختن به دلمشغوليهايشا ن در آن سالها و موقعيت مغضوب  جامعه ي روزنامه نگاران و منتقدان طيف شبه روشنفكري ، هرگز غره نشدم و از حمايت همه جانبه ي مردم درمانده و مستضعف دست نشسته و پيمان شكني نكردم و ننگ آلودگي و گرايش و محشوريت با دربار و عروسكان سلطنتي بي درد را پذيرا نشدم ... امروز... تنهايي و جدايي  فردين از مردم و سينما سزاوار نيست ... او مي تواند باز هم .... در سينماي ايران خدمتگزار باشد ...هرچند كوچك ..."

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 15:12 توسط بهنام |

 

بعد از دوماه مبارزه و جنجال

فردین بلاخره رقصید و آواز خواند

(
قسمت اول )


ستاره سینما نخستین نشریه ای بود که در ماه گذشته بطور محرمانه و خیلی خصوصی از اختلاف مابین «فردین » و « ژورک » بازیگر اول و کارگردان فیلم « جوانمرد »پرده برداشت و حتی دنباله این اختلاف را تا مراجعه ژورک به داد گستری برای طرح شکایتی از فردین مورد تعقیب قرار داد .
همانطوریکه قبلا مطرح نمودیم موضوع اختلاف در مورد تهیه یک صحنه از فیلم « جوانمرد »بود که «فردین »در طی این صحنه که در سلول زندان می گذرد میبایست طبق پیش بینی های سناریو به روش خاص خود آواز بخواند و در حین خواندن هم برقصد –اما هنگامیکه فیلمبرداری وقتی نوار « ایرج »را به صحنه آورده و سایر وسایل کار چیده می شود ونحوه اجرای بازی از طرف ژورک کارگردان فیلم برای فردین تشریح می گردد –یکباره فردین از پیشنهاد کارگردان جا میخورد و با عصبانیت از بازی در این صحنه سرباز می زند و به ژورک می گوید :من که قبلا در مطبوعات بطور رسمی اعلام کرده بودم که دیگر در فیلمها نمی رقصم و نمیخوانم .ژورک در جوابش می گوید :اما با من قردادی داری و باید فیلم را طبق سناریو بازی بکنی چون وجود این صحنه برای پیشبرد داستان فیلم ضروری است ومن نمی توانم این صحنه را حذف نمایم .
بااین بگو مگو عملا کار در استودیو متوقف می شود وتمام کارکنان فنی و سایر بازیکنان دست از کار می کشند وبه دور فردین و ژورک جمع می شوند وهرکس سعی می کند با پادرمیانی بنحوی قضیه را فیصله بدهدولی این اختلاف بظاهر خیلی کوچک خیلی جدی تر از آن بود که فکر میشد، چون دو طرف دعوا در تصمیم خود مصر بودند و حاضر به کمترین گذشتی نمی شدند .
ابتدا ژورک فکر نمی کرد که مخالفت فردین با بازی در این صحنه ادامه داشته باشد ،روی این نظر سعی می کرد در همان جلسه بنحوی رضایتش را جلب نمایدو حتی گذشته ها را بیاد او آورد که چطور توانسته بود با آواز خواندن و رقصیدن برای خود یک مارک تجاری بسیار موفقیت آمی بدست آورد .
ژورک معتقد بود که هنوز تماشاچیان ما همان فردین قهرمان عیار و بذله گو وبی غم و سرخوش را دوست دارند .بخصوص رلی که او در فیلم جوانمرد دارد کم و بیش یادآور همان تیپ محبوب هم هست .بنابراین برای کامل نمودنش وجود این صحنه ضروری است .اما فردین به هیچ وجه زیربار نمی رفت و عقیده داشت که آن دوره تمام شده و من با اینکه میدانم مردم آن کاراکتر آشنای مرا دوست دارنداما من دیگر نمیخواهم آزموده هایم را دوباره تجربه نمایم .سرانجام این جر و بحث که گاه بصورت دوستانه بود و گاه به عصبانیت کشیده می شد بجائی نرسید و فردین بحالت قهر استودیو را ترک می کند و عملا کار ادامه تهیه فیلم مزبور متوقف می شود .وژورک بخاطر جلوگیری از هر گونه لطمه ای سعی می کند خبر مزبور بجایی درز نکند و فکر می کرد بلا خره فردین را راضی خواهد نمود ........بقیه در قسمت دوم در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 14:44 توسط بهنام |

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:34 توسط بهنام |

اعياد شعبانيه را به همه مردم ايران زمين تبريك عرض ميكنم

در سايه امام زمان موفق باشيد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 19:9 توسط بهنام |

از آن جايي كه كارهاي هنري از پدرم به من به ارث رسيد،پس از كناره گيري از اين هنر خشن يعني ورزش كشتي،نتوانستم بيكار بنشينم.لذا به دعوت چند استوديوي فيلمبرداري تصميم گرفتم هنر ظريف سينما را انتخاب كنم و فعاليت را از اين راه شروع نمايم،بالاخره وارد كار سينما شدم.هر كسي وارد ساختمان پارس فيلم بشود،به درب ورودي اتاق دفتر،پلاك كوچكي ميبيند كه روي آن نوشته(دكتر اسماعيل كوشان) شايد اين اسم را نود درصد مردم شنيده باشند.همان طور كه اسم زيبا و قشنگي است،صاحب آن نيز مرد خوش قيافه، پخته و دنيا ديده است،كه با اولين برخورد،هر كسي تشخيص ميدهد كه با يك مرد با تجربه روبرو است. دكتر كوشان به چند زبان خارجي تكلم ميكند و بيشتر عمر خود را صرف كارهاي هنري نموده است. همكاران ايشان كه از كارگردانان معروف سينمايي ايران ميباشند عبارتند از آقايان:سيامك و شاهپور ياسمي و عده ديگري كه افتخار آشنايي ايشان را پيدا كردم.فيلم چشمه آب حيات كه در دست تهيه است،كارگردان آن آقاي سيامك ياسمي است كه ارزش كار خودش را در فيلم طلسم شكسته و ظالم بلا نشان داده و اين خود نمودار پيشرفت كار سينمايي ايران و ارزش اين مردان زحمتكش مي باشد و براي ايشان و همچنين آقاي محمود كوشان فيلمبردار فيلم طلسم شكسته،عروس فراري و چشمه آب حيات جاي چگونه تعريف و تمجيد باقي نيست زيرا همين افتخار بس كه فيلم ايراني(طلسم شكسته)،براي اولين مرتبه 3 بار در فستيوال سينمايي برلن نمايش داده شد.براي من جاي بسي خوشبختي است كه در اولين قدم با چنين اشخاصي آشنا شدم و بدون هيچ تعارف مي خواهم بگويم،همان گونه كه در كار ورزشي خود با استاد يا مربي خوبي روبرو بودم،اين بار نيز آقاي سيامك ياسمي مربي من هستند و ايشان را به استادي قبول ذارم و بسيار از كار هنري خود و همكاران خود راضي هستم و اميدوارم بتوانم فرد نافع و خدمت گزار سالمي براي هنر سينمايي ايران باشم زيرا به عقيده من سينما بهترين جا براي تنوير افكار مردم ،بخصوص نسل جوان وآموزش اخلاق و شناساندن فرهنگ جامعه به جوامع ديگر و مكان مناسبي براي تفريح و سرگرمي مردم است و هنر منداني كه وقت مردم را براي مشاهده كارهي هنري خود بگيرند، بايد اشخاص سالمي باشند تا گفته ها و هنرنمايي هايشان به دل بنشيند كه اميدوارم من هم لايق اين كار باشم و بتوانم دل مردم هنر پرور ايران را شاد كنم و همان طوري كه با استعانت از ذات پروردگار در كار ورزش موفق بودم،در كار هنر سينما و اعتلاي فرهنگ آن به نتيجه دلخاه برسم. انشاء الله

محمد علي فردين

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 19:58 توسط بهنام |

مجله كيهان ورزش در شماره 191 خود كه روز شنبه 9/5/1338 انتشار يافت روي جلد خود را به تصوير زيبايي از محمد علي فردين از صحنه فيلم چشمه آب حيات اختصاص داده بود و در بالاي آن تصوير اين جمله آمده است.(قهرماني كه هنر پيشه شده است) در صفحات 24و25همان صفحهشماره كيهان ورزشي مربوط به 41 سال پيش است گزارش مفصلي از چگونگي راهيابي زنده ياد محمد علي فردين به عالم سينما به چاپ رسيده و در متن صفحه 24 محمد علي فردين زندگينامه اش را به قلم خودش نوشته است كه در ادامه مطلب با هم مي خوانيم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 20:46 توسط بهنام |

توي ادامه مطلب عكس ميزارم بريد ببينيد

اگه خواستيد نظر بديد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 20:30 توسط بهنام |

با سلام  خدمت دوستان عزير از 8 تير ادامه مطالب وبلاگ رو شروع ميكنم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 20:0 توسط بهنام |

با سلام خدمت همه دوستان از 8 تیر ادامه مطالب را در وبلاگ قرار میدهم
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 23:26 توسط بهنام |

زندگي نامه محمد علي فردين

نقل از:شهلا يادگار پور

خبرنگار هفته نامه سينما ورزش

خبر كوتاه بود:(محمد علي فردين درگذشت)ولي همان قدركه خبر كوتاه بود تاْثيرآن بر شنونده بي پايان بود،هر كس كه خبر را مي شنيد براي چند لحظه مات و مبهوت مي ماند.پيران با تاُسف سرتكان مي دادند.انگار كه با رفتن فردين،بخشي از گذشته آنها هم مرده بود.شايد هم به ياد دوره جواني خودشان مي افتادند.به ياد روزهايي كه به ديدن فيلمهاي او مي رفتند،از چشمه آب حيات گرفته تا برزخي ها براستي كه فردين از بين ما رفت و سينماي فردين به پايان رسيد.براي خاكسپاري پيكرش هزاران نفر به دنبالش روان شدند و خيلي از آنان همان هايي بودند كه در بودنش به او تاختند،او را زير رگبار فحش و ناسزا گرفتند و او را سمبل سينماي آن زمان دانستند و در اين ميان حتي به گذشته ورزشي او نيز رحم نكردند و گناه سينماي مبتذل و مطرود آن زمان را به پاي او نوشتند.شايد نسل جوان كشور ما اورا به خوبي نشناسند ولي پيران همگي او را به خاطر دارند. نه تنها به خاطر وجه سينما گرش،بلكه به خاطر دلاوري هاي او درعرصه كشتي و رسيدن به مقام نايب قهرماني جهان كه آرزوي هر كشتي گير ايراني است.

محمد علي فردين به بركت چهره جذاب و دلنشين خدا داده اي كه داشتبنا بر دعوت مديران مقتدر سينما به عرصه بازيگري پاي نهاد و خيلي زود محبوب نسل جوان آن دوره شد.امير ارسلان نامدار به زودي تبديل به علي بي غم گنج قارون شد و ديري نپاييد كه

سلطان قلبها توانست محبوب مردم و يكه تازسينماي كشور گردد.فروش بالاي فيلمهاي فردين در آن زمان نشان از آن دارد كه او مورد علاقه مردم بوده است،و اين نه به خاطر محتواي فيلمهاي او،بلكه به لحاظ وقار و جذابيتي كه در شخص خودش بوده است،اگر چه كه خيلي ها معتقدند كه او هنر بازيگري نداشت و او را مظهر فيلمهاي فارسي وآبگوشتي آن زمان مي دانند،ولي با نگاهي دقيق تر مي توان متوجه شد كه او فيلمهاي خوبي چون غزل ساخته مسعود كيميايي را نيز در كارنامه سينمايي خود دارد.به عبارت ديگر بايد گفت كه ضعف ساختار و موضوع فيلمهاي گاه بسيار آبكي آن دوره را نبايد به پاي قدرت بازيگري امثال(فردين)گذاشت.هرچند كه بزرگاني مانند پرويز فني زاده نيز درآن دوره بودند كه عليرغم تمامي اين مسائل بسيار خوش درخشيده اند ولي بودند بازيگراني كه به خاطر جو حاكم بر سينماي آن دوره محكوم به ابتذال بودند ،چرا كه امروز بسياري از آنان حتي كساني كه در مبتذل ترين فيلمها حضور داشتند،هنوز در اين حرفه فعاليت مي كنند وگاه حتي از آنها تقدير هم مي شود.

البته قصد ندارم كه از هنر بازيگري فردين تقدير كنم،ولي معتقدم كه هرگز نبايد كار بازيگري را به خاطر شرايط او در زمان استبداد به زير سوال برد چرا كه امروز در سينماي غرب بزرگاني هم هستند كه گاه در مبتذل ترين صحنه ها حضور دارند و اين به حساب ضعف بازيگري آنها گذاشته نمي شود.نگته انساني اين است كه فردين از لحاظ شخصيتي بسيار غني بوده و همه از او به نيكي ياد

ميكنند.به عبارت ديگر ابتذال كه برخي از بازيگران تا گلو در آن فرو رفته بودند و در زندگي نيز در آن غرق بودند،در زندگي خصوصي فردين به چشم نمي خورد و او در كنار شهرت خود روحيه جوانمردانه خود را همچنان حفظ كرده بود،البته نا گفته نماند كه او بر روي پرده سينما هم از خيلي از كساني كه هنوز در اين حرفه هستند،پاك تر بود.يادش گرامي و روحش شاد باد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 13:56 توسط بهنام |

گفت وگوي منتشر نشده از فردين

گفت وگوي منتشر نشده از مرحوم محمد علي فردين از زبان خودش

نقل از روزنامه سينما ورزش شماره 108 فروردين1379

نتوانستم بعد از انقلاب خدمتگزار كوچكي در زمينه بازيگري سينماي انقلاب باشم

 

* چرا كار خود را ادامه ندادي؟

o ما ايريني ها ملت عجيبي هستيم مهمان نواز صميمي وبا استعداد شگرف ،كه در همه علوم و فنون كه نمونه هاي آن را در رشته هاي ورزشي كشتي-فوتبال-واليبال و بالاخره ورزش هاي رزمي.و همچنين در زشته هاي علوم-فيزيك-شيمي-رياضيات-قهرمانان صاحب نام و درو كننده مدال هاي طلا و نقره بوده و هستيم.

اما در اتفاقات ناگوار و معمولي هميشه به دنبال يك مقصر ميگرديم و كمتر مي پذيريم كه شايد خودمان اشتباه كرده ايم.بارها گفته ام و باز هم مي گويم كه بعد از انقلاب با اينكه آسيب پذير ترين و سرشناس ترين بازيگران و هنرمندان وطن بودم نه به جهت اينكه منتي بر سر وطن ويا خداي ناكرده بر سر مردم وطنم داشته باشم.بلكه به دو دليل ماندم:

1-پشت به مردم كردن و ترك وطن كردن و فرار ،كار من نبود

اگر چه در پرونده زندگي و سينمايي خود ورق سياه نداشتم

2-ولي مهم تر از آن اينكه در وطن بمانم و در خدمت سينماي انقلاب باشم واز همه مهم تر بتوانم با حركت در سينماي بعد از انقلاب،اشتباهات گذشته خود را جبران كنم كه گذشته هركسي اندوخته اي است فراوان براي فردا.

به همه چيز فكر مي كردم جز اينكه مشمول اين دو بيت شوم توجه كنيد خطاب به من است:

به كدام رو سپيدي،طمع بهشت بندي

تو كه درجريده،چندين ورق سياه داري

به هر صورت بعد از انقلاب خيلي چيزها بايستي تغيير ميكرد.من هم مورد قهر مسئولان اجرايي وزارت ارشاد قرار گرفتم.در واقع طبق تعريف پيش گفته گناه صنعت فيلمسازي گذشته و همه اعمال ناصواب آنها بر سر من كه شهرت بيشتري داشتم،خراب شد كه اگر نبودم ويا تنها بازيگر آن سينما نبودم آن سينما هم به وجود نمي آمد.اگر چه آن سينما

جاده اي بود گرچه نا هموارولي ولي در اصل راهي بود براب پيمودن و هموار كردن يك سينماي درست و سالم.

(كه اگر چه مشهور نبودم،فكر ميكنم به گناهي به گناهي كمتر متهم مي شدم)

بدين ترتيب من نتوانستم بعد از انقلاب خدمتگذار كوچكي در زمينه بازيگري سينماي انقلاب باشم و از اين بابت سخت متاسفم.

* نسبت به علاقه عمومي به خود كه نمونه اي ازآن را در جريان مسابقات كشتي ديديم چه نظري داريد؟

o دل چيست؟

بله نصيب دل خون شدن است.

احوال دل هر لحظه دگرگون شدن است

علامت زنده بودنش،خون و خون شدن است

سرنوشت دل؟

شايد به دليل اينكه سر و كازش با خون است.دلش نيز پر خون است. و بزرگ ترين تفريحش با اويعني گردش با خون است عاقبت كارش چيست؟نيستي.يعني از قفسه سينه بيرون بيرون شدن است.و وقتي بيرون شدمزرعه سبز وجود او چون كوير خشك و بي جان مي شود.

زندگي چيست خون دل خوردن

اولش رنج و آخرش مردن

o رفتار و اعمال دل

و اما از اعمال دل بشنويد.به وسيله ساير دوستانش،(اعضاي بدن)و فرمانده كل(مغز)تاثير پذير است و چه اعمالي كه انجام مي دهد يا نمي دهد.وقتي آتش بگيرد آتش آن جهانگير مي شود.و اما وقتي عاشق شد ديگر از فرمانده«مغز»فرمان نمي گيرد.خود تصميم

مي گيرد و عمل مي كند وقتي خونش گرم شد دلش گرم مي شود و صميمي و مهمان نواز مي گردد.و از جنگ و جنايت و خون ريزي متنفر مي شود.عشق سازندگي به وجود مي آورد.آشنا و غريبه را دوست دارد.

نام اينجانب از هيجده سالگي براي مردم تهران نامي شناخته شده بود بعد هم به سرعت با مسابقات كشتي و قهرماني كشور و سپس مقام هاي قهرماني جهان به ترتيب در ايران و سپس در جهان به شهرت رسيد بنابراين شهرت خيلي زود به سراغم آمد و حضورم در سينما با نمايش فيلم گنج قارون تپبيت و آوازه شهرتم را به اوج رسانيد.

راديو،تلويزيون،مجلات سينمايي و غير سينمائي.همگي از فردين و سينماي فردين بحث و گفت وگو ميكردند.چند فيلم خارجي از من ساخته شد. در هندوستان،لبنان،اردن و بالاخره ايتاليا.

امكانات ماندنم در كشورهاي فيلمساز مثل ايتاليا و هندوستان به درخواست خودشان بسيار زياد و سهل بود ولي شوق ديدار وطن و

هم وطنانم و سينماي كشورم مرا به سرعت به ايران كشاند و در ايران كارم را دنبال كردم.بعد از انقلاب،در وطنم ماندم.با مردم صادق بودم.مردم را دوست داشتم و دارم.من از ميان طبقات زحمت كش و بي سرمايه برخاسته ام.با آنها بزرگ شده ام.هيچ وقت خودم را از مردم جدا ندانسته ام.و جدا نكردم.در اوج شهرتم در كوچه پس كوچه هاي قديمي خيابان سيروس به دنبال ديروزم مي گشتم.

تعداد زيادي از خانواده هاي تهران مرا عمو فردين خطاب مي كردند.بعضي ها به من مي گويند پدر.و بعضي ها علي بي غم را شريك شريك روزهاي غم خود ميدانند و خلاصه در اكثر خانه و خانواده ها حضور دارم چه روزها و چه شبها.و خلاصه هر كس در كارش و زندگي اش با خود و مردم صادق باشد موفقيتش هتمي است.و فراموش نكنيم كه شكست يا پيروزي هر فرد يا هر جمعيتي بستگي به اعمال آنها دارد.و خداوند هميشه شاهد و ناظر بر اعمال ماست.

در خاتمه.من متعلق به مردم هستم.واين مردم هستند كه جواب صحيح تري را براي سوال شما خواهند داشت كه نمونه اي از آن را در سالن ورزشي خود شاهد بوديد.

* راجع به كار سينمائي خود چه انتظاري از دولت دريد؟

o اسلام دين رحمت است.اسلام دين جنگ و نفرت و كينه توزي و كينه ورزي نيست.اسلام از دشمني نفرت دارد.

به يكي از پند و اندرزهاي حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه توجه بفرمائيد:

«اگر به دشمنت دست يافتي به پاس زور بازوئي كه خدا به تو ارزاني داشته است او را عفو كن»

به معني ديگر در عفو لذتي است كه در انتقام نيست.آيا جدائي فردين از سينما و مردم كافي نيست آن هم براي بيست سال؟!

آيا هنگام عفو فردين نرسيده؟كه اگر دشمن هم بودم و در چنگال يك مسلمان اسير مي شدم به فرمايش حضرت علي عليه السلام بايد مورد عفو قرار مي گرفتم.

يادم هست كه در سربازخانه،سربازي هنگام خدمت هميشه مورد خشم و ستم فرمانده قرارمي گرفت چرا كه هنگام فرمان(فاصله بگير) توسط فرمانده كم فاصله مي گرفت و مرتب كتك مي خورد.بالاخره از پادگان فرار كرد و گريخت،يك روز نامه اي به دست همان فرمانده رسيد كه همان سرباز فراري برايش نوشته بود. بدين مضمون:«من در پاكستان هستم وتا اينجا فاصله گرفته ام چنلنچه كم است دستور دهيد بيشتر فاصله بگيرم ولي به شرط آنكه ديگر كتكم نزنيد»

حال حكايت من است اگر چه اصلا كتك نخورده ام ،اگر 20سال فاصله با سينما كافي نيست ولي تا مرگ فاصله زيادي نمانده.

+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 12:37 توسط بهنام |

محمد علي فردين در شانزدهم فروردين 1309شمسي در يك خانواده متوسط واهل هنردرشهرتهران ديده به جهان گشود و در شب هجدهم فروردين1379 پس از هفتاد سال زندگي تئام با عشق وعلاقه به ورزش وهنر سينمايي و مبارزه بي امان با مصائب ومشكلات زمان در منزل خودش در تهران در بستر خواب ديده از دنيا فرو بست و به ملكوت اعلا پيوست و طبق قرار حاصله چون عاشق خدمت به هنر سينماي ايران بود لذا پس از 20سال اعتكاف قرار بوده جهت اعتلاي فرهنگ سينماي ايران ملاقاتي با وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي داشته باشد كه گويا از شدت اشتياق و برگشت به عالم سينمادر بستر خواب دچار استرس شده باشد يا سكته قلبي چون خبر اين ملاقات براي او بسيار نشاط آور و فرح انگير بود با همين انديشه و با دلي شاد به بستر خواب مي رود و با همان روحيه بشاش چشم از جهان فرو مي بندد و با روحي شاد جهان فاني را وداع مي گويد لذا با نگاهي عارفانه(محمد علي فردين)شادروان است وگر چه از نظر جسمي مرده است ولي از نظر روحي و معنوي زنده و يادش ماندگار استو نامش در تاريخ ورزش جهان و عالم هنر سينما ماندگار كه البته اين يك امر طبيعي است

هر كه آمد به جهان اهل فنا خواهد بود

آنكه پاينده و باقي است خداخواهد بود

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 0:17 توسط بهنام |

فردين نظر ارباب جرايدو مديران كمپاني هاي فيلمبرداري را بخود جلب كرد تا بالاخره با عشق و علاقه اي كه به هنر سينما پيداكرد عاقبت الامر در سال 1338شمسي براي بازي وايفاي نقش در فيلمي به نام «چشمه آب حيات»به استوديوي پارس فيلم دعوت شد وبا آقايان سيامك ياسمي ودكتر اسماعيل كوشان همكاري نمود كه با نجابت ذاتي و اخلاق نيكو واستعدادي كه تز خود بروز داد توانست نظر تمام تهيه كنندگان فيلم هاي اخلاقي-اجتماعي و سرگرم كننده را بخود معطوف داردكه با بازي و نقش آفريني در بيش ازشصت فيلم گوناگون هنر واستعداد خود را به نمايش گذاشت و عالم سينماي ان روزگار را كه رو به انحطاط و ركود بود متحول نمود وبازار سينماي ورشكسته آن روزگاررا رونقي به سزا بخشيد و براي كسب آبروي هنر پيشگان و هنرمندان از هيچ كوششي دريغ نكرد و آنچنان بين خواص و عوام محبوب گرديد كه محبوب القلوب شد و به جوانمردي شهره ي آفاق گرديدتا اينكه در سال 1353شركت توليد وپخش سازمان سينمائي پانوراما فيلمي از او تهيه كرد به نام«جوان مرد»كه با نمايش اين فيلم آنچنان مشهور و محبوب گرديد كه به پيشنهاد مديران و تهيه كنندگان استوديو ميثاقيه كه معروفترين استوديو هاي آن زمان بود فيلمي از او تهيه كردند بنام(سلطان قلبها)كه سناريو-فيلمنامه و كارگرداني فيلم به عهده ي خودش بود كه اين فيلم شهرت جهاني پيدا كرد و كنيه اي شد براي مرحوم محمد علي فردين كه از آن به بعد به او لقب سلطان قلبها دادند و هنوز كه هنوز است او را با اين نام ميشناسند.

گويند:(هركه از ديده رود ازدل برئد)

با اينكه مدت قريب 20سال معتكف بود و از منظر عام دور و در انظار مردم ظاهر نميشد و به كلي از صحنه سينما دور بود و حتي كمتر جواني كه او را ديده باشد ولي هنگام تشييع جنازه اش آنچنان ستقبالي از او به عمل آوردند كه مشكل ميتوان باور كرد.و ثابت شد يادو خاطره اش هنوز در دلهاست.

نكته قابل توجه تر اينكه با وجود آنكه فردين هم ميتوانست مانند بعضي از همكاران و ياران ديگرش جلاي وطن نمايد ودعوتنامه هايي هم از كشورهاي مترقي و بيگانه داشت به لحاظ ايمان و عشق و علاقه اي كه به ميهن و مردم كشورش داشت از هرگونه دعوتي امتناع ورزيد و مي گفت:(مردم مرا فردين كردند)

او زندگي در ايران و ميان مردم ايران را به تمام دنيا ترجيح مي داد وتا آخر عمر در ميان مردم زيست و از هيچگونه كمك و مساعدتي به مردم مستمند و مستحق دريغ نميكرد و در تمام مدت اعتكاف هم هرگز اعتراض نكرد و تنها آرزويش اين بود كه بتواند خدمتگزار مردم و هنر سينماي ايران باشد و آنچه در توان داشت جهت انجام وظيفه ملي و ميهني و اعتلاي هنرسينماي امروز همت مي گماشت ولي شانس با او يار نشد چون به هيچ گروه و حزب ودسته و جناحي وابسته نبود او فقط به ورزش و سينما و خدمت به افراد بي بضاعت وابستگي داشت و به آن عشق ورزيد

او الگوي عشق و جوان مردي بود كه زندگي نامه پر ماجراي او ميتواند سرمشقي براي جوانان امروز و نسل فرداي ايران باشد .

محمد علي فردين چون خوش نام بود و نكو نام زيست و با عشق زندگي كرد هرگز نمرده است و خاطره اش هميشه در دل مردم باقي است و براي اينكه از روزي كه خود را شناخته تا هنگامي كه جان به جان آفرين تسليم كردهمواره عاشق خانواده- ميهن- مردم-ورزش و سينما بود و تمام هستي و عمرش را در راه عشق ايثار كرد كه با توجه به روز رحلت اوكه در روز 18 فروردين ماه1379كه به نام سال مولاي متقيان حضرت علي(ع)و مقارن با اولين روز ماه محرم الحرام1421 قمري اتفاق و تاريخ تولدش كه در16 فروردين ماه1309بوده است مي توان گفت كه فردين مورد تاُييد و آمرزش خداوند بخشنده و مهربان قرار گرفته است.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 1:19 توسط بهنام |

نام فردين همه جا ورد زبانهاست هنوز

چون كه سلطان دل مردم دنياست هنوز

خاطراتش نرود از دل مردم بيرون

هردلي از غم او واله و شيداست هنوز

بزمي آراسته است از هنروورزش وعشق

كه بر آن چشم جهان مست تماشاست هنوز

نتوان گفت كه لب بسته و خاموش شده است

كه زبان هنرش زنده و گوياست هنوز

افتخار هنر وزش ايران بوده است

نكته هايي است دراينجا كه معماست هنوز

گرچه گويند كه او مرده ولي شهرت او

به دل اهل هنر محكم و برجاست هنوز

او نمرده است ونميرد كه بسي جاويداست

چونكه نامش همه جا ورد زبانهاست هنوز

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 1:6 توسط بهنام |

با سلام به همه رفيقا يه با مرام  خوا هش ميكنم نظرتون رو كامل بگيد تا در پيشرفت و توسعه وبلاگ بهتر بتونم خدمتي كرده باشم

متشكرم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 1:40 توسط بهنام |

گنج قارون

به روايت از زندگينامه پرماجراي

(محمدعلي فردين)

نايب قهرمان گشتي جهان وهنرمند سينما

(به كوشش نوذر اصفهاني)

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 1:0 توسط بهنام |

با افتخار تقديم ميكند

زندگي نامه مرحوم محمد علي فردين


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 2:20 توسط بهنام |